داستان بهلول

آورده اند که شیخ جنید بغدادی به عزم سفر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او…

0 دیدگاه

داستان اصغر آواره

در قدیم یک فردی بود در همدان به نام " اصغر آواره " اصغر آقا کارش مطربی بود و در عروسیها و مجالس بزرگان شهر مجلس گرم کنی میکرد و…

0 دیدگاه

داستان هدهد سلیمان

روزی هُدهُدی پسرکی شکارچی را دید که در حال نهادن دام است هُدهُد از پسر می پرسد این چیست،؟ صیاد گفت این دام را برای تو میگذارم . هدهد گفت…

0 دیدگاه

داستان حجاج بن یوسف

«حجاج بن یوسف» در زمان خلافت «عبدالملک مروان»، والی عراق و ایران بود. او در قساوت قلب و سنگدلی، در تاریخ بی نظیر و یا کم نظیر است که با…

0 دیدگاه

مشورت حضرت سلیمان با خفاش

چهارکس نزد سلیمان آمدند که هر یک حاجتی داشتند. ۱. یکی خورشید بود و گفت: ای پیغمبر، درحق من دعا کن که خداوند مسکنی دهد، مانند سایر مخلوقات، که پیوسته…

0 دیدگاه

حال بد مرد

"سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند. مدّتی دراز در اثر این عمل اسیر بستر بودم و فاقد حرکت. در همین سال به سنّ شصت…

0 دیدگاه

موسی و بدترین بنده خدا

روزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود:بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو.…

0 دیدگاه

مرد مسکین

روزی روزگاری مردی مسکین در شهری زندگی میکرد . تمام مردم ان شهر ثروتمند بودند و هر موقع مرد مسکین را می دیدند او را مسخره میکردند . مرد مسکین…

0 دیدگاه